یه حرفایی همیشه هست...

از اون حرفا که میترسیم، از اون حرفا که باید زد... از اون درد دلای خوب، از اون حرفای خیلی بد...

128- شاید آخرین پست سال 90!!!

سلام دوستای گلم.

خوبین؟

آماده هستین واسه عید؟

من که هنوز کلی از کارای عروسیم مونده!!!! نمی دونم چیکار کنم؟

کارای شرکت هم که تمومی نداره!!!!

همه تونو دوس دارم

ببخشید که یه مدتی فرصت نکردم بهتون سر بزنم یا حتی آپ کنم

نمی دونم چی میشه ولی شاید دیگه توی سال 90 نشد آپ کنم

اومدم که بگم امیدوارم همه تون سال خیلی خیلی خوبی داشته باشین و تعطیلات عید 91 بهترین تعطیلاتتون باشه

. حسابی خوش بگذرونین، کلی عشقولی باشی، سلامت باشین و...

واسه منم دعا کنین سر هفت سین

خیلی از سال جدید میترسم. مسؤلیتام چندین برابر میشه آخه!!!

خدا کنه سال 91 واسه همه مون خوب باشه و کلاً اوضاع مملکتمونم بهتر بشه... تنتون سالم باشه، دلتون پر عشق، مغزتون پر فکرای خوب و جیبتون پر از پول.... آمیــــــــــــــــــــــن

دلم نمی یاد تموم کنم!!

ولی چاره ای نیست

خداحافظ دوستای گلم

و پیشاپیش عیدتون مبارک

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 اسفند1390ساعت 12:11  توسط ژولیت  | 

127- لباس عروس

سلام

هوراااااااااااااااااااااااااا

بالاخره میخوام عکس لباس عروس اصفهانو بذارم!!!

.

.

.

راستی! غزال جونم من چند وقت پیش دو سه روز پشت سر هم وبلاگتو که باز میکردم ارور میداد که صفحه ای با این آدرس پیدا نشد... منم گفتم شاید دیگه نمیخواستی وبلاگ داشته باشی و پاکش کردی. منم از پیوندام حذف کردم. هر دو باری که گفتی چرا منو حذف کردی؟ جوابت نوشتم که آدرستو دوباره واسم بذار. فک کنم نخوندی

گلم آدرس وبتو بذار واسم تا با افتخار ادت کنم... بوووووووووووس

.

.

.

حالا همگی با رمز ثابت برین ادامه که لباس عروسمو ببینین:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 اسفند1390ساعت 9:2  توسط ژولیت  | 

126- کلیپ

سلام دوستای مهربونم.

خوبین؟

خیلی دوستون دارم... اینقدی که شما این مدت نگرانم بودین و حالمو می پرسیدین، هیچ کس به فکرم نبود

مشکلم که گفتم، تقریباً حل شده

یه عالمه هم پس لرزه به جا گذاشته که سعی می کنم چشمامو به روشون ببندم

از این مدت که نبودم بگم که خیلی از کارام پیش افتاد خدا رو شکر

دوشنبه مرخصی گرفتم و با رومئو رفتیم دنبال کارای نیمه تموم

رزرو آرایشگاه واسه رومئو، رزرو گل فروشی واسه ماشین، خرید پرده سالن، خرید پرده اتاق خواب، خرید میز تلویزیون، خرید لباسایی که واسه کلیپ لازم بود، لوازم هفت سین و .... انجام شد.

شب ساعت 8 هم بلیط داشتیم که بریم رشت.

سه شنبه 6 صبح رسیدیم. دوش گرفتیم و رفتیم لاهیجان. اول آرایشگاه بعد هم واسه ضبط کلیپ

خیــــــــــــــــــــــــلی خوب بود

خانومه کلی ازمون خوشش اومده بود. همش میگفت تا حالا عروس به این باحالی نداشتم!!!

میگفت خیلی خوش سلیقه ای، خیلی خوب لباساتونو ست کردی...

از آرایشگاه که رفتم پیشش هی میگفت عروسک شدی!!!

آهان راستی توی آرایشگاه که بودم آرایشگره هی ازم تعریف میکرد. گفت یه گریم کوچولو هم رو بینیت انجام میدم که قلمی تر به نظر بیاد. البته چهره ات ایراد نداره ها! فوق العاده ای.... محشری....

و مادرشوشو کله شو کرده بود توی مجله که یعنی نمیشنوه!!!

بعد گفت عروسیت کجا میری آرایشگاه؟ گفتم معجزه

گفت اوووووووووووه چرا اونجا؟ اونجا خیلی گرون میگیره و واسه عروساییه که زشتن و باید به زور گریم قیافه شونو ساخت تو که فوق العاده ای! یه دست به صورتت کشیده شه عروسک میشی.

باز مادرشوشو به روی خودش نیاورد

آرایشگره گفت خانوم پسرتونم به این خوشگلی هست؟ بیخود نیست از یه شهر دیگه عروس گرفتین. منم بودم این فرشته رو از دست نمیدادم.

و بازهم مادرشوشو.....

آرایشگره گفت: میشنوه؟؟؟!!! گفتم: هرجا به نفعش باشه بله!

اونو بیخیال، از کلیپ بگم:

اول رفتیم توی یه باغ اطراف لاهیجان کلی تیپ خوشگ زدیم و فیلم گرفتیم

بعدم رفتیم لنگرود لب دریا، که باد وحشتناک میومد و آب دریا یخ زده بود....

اونجوری که دوس داشتم و تو نمونه کارای آتلیه دیده بودم نشد با دریا بگیریم، ولی همینشم خوب بود

شبش ساعت 8 دوباره بلیط داشتیم و امروز 6 صبح رسیدیم و اومدم شرکت

یعنی الآن علاوه بر دو شب بیخوابی، خستگی کلیپ هم تو تنمه!!!! دارم میمیرم از خستگی....

راستی پدرشوشو و خواهرشوشو2 هم اصلاً باهام حرف نزدن!!

ولی مهم نیست. همکلام شدن با من لیاقت میخواد دیگه!

فعلاً دیگه چیزی یادم نیست....

دوستون دارم زیــــــــــــــــــــــــــــاد. بابای....


+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 اسفند1390ساعت 9:1  توسط ژولیت  | 

125- دلگرمم به دلای مهربونتون

سلام دوستای گلم

خوبین؟

نمیدونین چقد خوشحالم و خدا رو شاکرم که دوستای مهربونی مثل شما دارم

روزای خیلی خیلی سختی داشتم و نگرانیهای شما و تماس و smsها و کامنتهای همه تون واقعاً آرومم میکرد

ببخشید که زودتر آپ نکردم

اصلاً دل و دماغ ندارم.

مشکلم تقریباً حل شد البته بابت حل شدنش تاوان خیلی سنگینی دادم... خیلی دلم شکسته.... خیلی بهم توهین شد.... خورد شدم.... و صد البته که "خود کرده را تدبیر نیست"

واقعاً واقعاً معلقم

معذرت میخوام که از مشکلم نمی تونم بگم. اگه بگم رومئو مجبورم میکنه وبلاگو تعطیل کنم

فقط اومدم بگم که اون مشکلم حل شده و الآن اوضاع یکم آرومتره

احتمالاً دوشنبه عصر میرم رشت واسه ضبط کلیپ. نمیدونم دیگه بشه آپ کنم یا نه؟

بهم حق بدین. هم به خاطر عروسی حسابی گرفتارم، هم توی شرکت کارای آخر سال ریخته رو سرم. هم دیگه حوصله و انرژی ندارم....

خیلی خیلی دوستون دارم و بابت محبتتون یک دنیا ممنونم

+ نوشته شده در  شنبه 13 اسفند1390ساعت 9:23  توسط ژولیت  | 

124- معلقم...!

سلام دوستای گلم.

خوبین؟

من که افتضاااااااااااااااااحم... مشکل خیلی بزرگی واسم پیش اومده

همه چی رو هواست...

دارم یه تصمیمی میگیرم که واقعاً از تصمیم ازدواج خیلی مهمتره

امروزم اون دفترم و نمی تونم نظر تأیید کنم

در مورد مشکلمم هیچ توضیحی نمی تونم بدم

فقط تو رو خدا واسم دعا کنین

دعام کنین که آرامش به زندگیم برگرده.... که درست تصمیم بگیرم

همه تونو دوست دارم و به معجزه دعاهاتون ایمان دارم

فعلاً خداحافظ

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 اسفند1390ساعت 8:47  توسط ژولیت  | 

123- پیست کوهرنگ

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 اسفند1390ساعت 9:6  توسط ژولیت  | 

122- دیشب نوشت

ادامه با رمز ثابت
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 7 اسفند1390ساعت 8:45  توسط ژولیت  | 

121- از قلم افتاده...

سلام دوس جونیا

دیروز که داشتم از کارای چهارشنبه و پنج شنبه می نوشتم هی پیش خودم گفتم: همین؟! انگار بیشتر از اینا سرم شلوغ بود!!! ولی یادم نیومد که نیومد

تو راه برگشت خونه بودم که یهو یادم افتاد که یه خبر مهمو از قلم انداختم!!!!!

اگه گفتین؟!؟

.

.

.

برین ادامه با رمز ثابت


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 7 اسفند1390ساعت 8:24  توسط ژولیت  | 

120- غیبتم مجاز بود!

سلام دوستای گل و مهربونم

جدی جدی دلتنگتون بودم!!

از سه روزی که نبودم بگم:

چهارشنبه صبحش که اصلاً شرکت نبودم و با رومئو دنبال کارای تشکیل کاردکس بودیم با هزار مکافات همه کارا رو انجام دادم و کلی فیش بانکی آماده کردم و رفتم آموزشگاه. بهم گفت هنوز کارنامه ات تأیید نشده!!

منو میگی؟! کاردم میزدن خونم در نمیومد!! آخه پنج شنبه ها کاردکس نمیدن یعنی امتحانم میوفتاد هفته بعدی...

کلی غرغر کردم!

زنگ زدم به مربیم. گفته دم عید که میشه پنج شنبه هام کاردکس میدن. خر کیف شدم.

تا اومدم شرکت ظهر شده بود و کلی کار داشتم دیگه به آپ کردن نرسیدم

پنج شنبه صبحم که مدارکو بردم آموزشگاه با اینکه یروز همه رو دیده بود و تأیید کرده بود گفت:

واااااااای خانوم این چه عکسیه؟ چشمت که آرایش داره!!

باور کنین یه خط چشم باریک کشیده بودم و ریمل. زیادم تو چش نبود.

گفت این قبول نیس. تا قبل 11/5 باید یکی دیگه بیاری!!!!!!!!

عصبی بودم در حد تیم ملی!! بدو بدو رفتم شرکت و عکسمو اسکن کردم، خط چشممو پاک کردم و ایمیل کردم واسه رومئو که به عکاسی نزدیکتر بود.

طفلی رفت چاپ کرد و 11 رسوند دستم.

رفتم تحویل دادم و بالاخره کاردکسم صادر شد...

رفتم خونه

ابروهامو تمیز کردم (واسه آرایشگره:)

لیدوکائین و ژل سینره مو برداشتم و رفتم بیرون.

اول رفتم دکتر واسه معاینه پزشکی گواهینامه

بعدم آرایشگاه واسه اصلاح.

دعوا کردنم نداره. گفته باشم! فرداش قرار بود واسه اولین بار پونه جونمو ببینم. شلخته که نمی رفتم!

تازه ما این هفته میریم واسه ضبط کلیپ. از بعد کلیپم دیگه دست به ابروهام نمی زنم. قولِ قولِ قول

بعد اومدم خونه و واسه پیک نیک فردا الویه درست کردم و یه سری کارای متفرقه. حمام رفتم و خوابیدم....

پیستو توی یه پست جدا میگم. باشه؟

ما قرار بود ساعت 6 یا 7 از پیست برگرشته باشیم و رسیده باشیم اصفهان

که خیلی دیرتر اومدیم!و از خستگی داشتم میمردم!!

خوابیدم که صب پاشم بخونم. 4 پا شدم 50 صفحه خوندم و باز خوابیم

به جای ساعت 7 حدود 7:10 بود که رسیدم. مسؤله گفت لیست پرشد. بشین گروه دوم برو!!!

گفتم چه عالیییییییییییییییی!!!

گفت: اولین کسی هستی که از شنیدن این خبر خوشحال میشه...

نشستم خوندم. 9 رفتم سر جلسه

5 نفر قبل من تصحیح کرد. سه تا رد شدن. یکی با 4 غلط قبول

بعد منو صدا زد.... با 1 غلط قبول!!!

کلی ذوق کردم

 رفتم بیرون دیدم نصف بچه ها با این سرهنگه نمیرن امتحان بدن. همه میگفتن سخت گیره. هفته دیگه میایم

کلی استرس گرفت منو

رفتیم حوزه امتحان. دو تا خانوم اونجا بودن و گریه میکردن

یکیشون میگفت الکی رد میکنه! 20 نفرو تا حالا امتحان گرفته 3 نفرو قبول کرده!!!!

داشتم از ترس میمردم

سرهنگه رسید و آخرین نفری که تو ماشین بودو رد کرد!!!

اسممو خوند. گفتم بله! گفت پشت فرمون!!!

واااااااااااای اولین نفر بودم!

کیفو خرت و پرتامو دادم به بچه هایی که عقب می نشستن و از جلوی ماشین دور زدم که سوار شم. صدای پاشنه کفشمو شنیده بود. (چکمه پاشنه دار پام بود) تا سوار شدم گفت:

کفشتونم که مناسب نیست!

من: از چه نظر؟!

سرهنگه: با پاشنه میتونی برونی؟

من:بــــــــله! ( با اتماد به نفس کامل و محکم جواب دادم. چون شنیده بودم این سرهنگه روی تمرکز و اعتماد به نفس بیشتر حساسه تا قواعد!)

خلاصه که رفتم جلو گفت: گاز بنده... دنده 2.... دنده 3..... همین جا وایسا!

منم که دستشو خوندم اول دنده معکوس رفتم. 3 رو 2 کردم بعد ایستادم.

یه دو فرمونه هم رفتم که عااااااااااالی بود.

بعدم چندتا سؤال پرسید که ببینه صدام میلرزه یانه؟

منم که محکم جواب دادم

و اینگونه بود که ما قبول شدیم.

رومئو قول داده شب که میاد خونه واسم جایزه بخره... یعنی چی می تونه باشه اون موقع شب؟!؟!


آهان! یادم رفت بگم. سه شنبه عصر رفتم لباس عروسا رو پرو کردم و اون یکی رو رزرو کردم.

به آقاهه گفتم عکسشو از روی سیستمتون بهم بدین

اون: نمیشه. این خانومه مدلمه!

- قیافه اش شبیه ژاپنیا بود!!! اصلاً فک نمیکردم ایرانی باشه -

من: خب صورتشو سیاه کنین

اون: بلد نیستم!!

من: خب خودم انجام میدم

اون: ممممممممم..... باشه

رفتم سر سیستمش دیدم هیچی نرم افزار نصب نداره!

با Paint!!!! باز کردم. کنترل کیبوردش خراب بود زومش کم نمی شد!!!

10 مین طول کشید تا کله خانومو پاک کردم.

سیو کردم و بستم. دوباره باز کزدم گفتم: ببینین! دیگه معلوم نیس!

فلشو بهش دادم که خودش کپی کنه. مردک معلوم نیس چه جوری کپی کرده که باز نمیشه عکسا!!!!

یعنی دااااااااااغ شدما!

حالا میرم همین روزا دوباره ازش میگیرم و واستون میذارم...

میدونم خیلی تو هم گفتم. ببخشید!

+ نوشته شده در  شنبه 6 اسفند1390ساعت 11:53  توسط ژولیت  | 

119- ساعت گویا!!!

سلااااااااااااااااااام

بزن دس قشنگه رووووووووووووووووووووووووو

هووووورااااااااااااا

رفتم امتحان.... قبول شدم!!!!!!!!

هم آیین نامه هم شهر

کلی حرف نگفته دارم.... با توضیح قبول شدنم. بازم سر بزنین که آپ میکنم

(عنوان این پستو حال کردین؟!! نمیدونستم چی بذارم. یهو دیدم شماره اش 119 میشه!!)

+ نوشته شده در  شنبه 6 اسفند1390ساعت 11:36  توسط ژولیت  | 

118- رزرواسیون!

سلام دوس جونیا.

صب که اومدم یه کم فک کردم. بعد گفتم بیخیال! امروز آپ نمیکنم.

حال نداشتم

ولی مرمری جونم اس داد کجایی؟ بیا آپ کن!

منم که حرف گوش کن!!!!! البته یهو ذوقم گرفت... اومدم که گزارش کارای دیروز بدم:

آبجیم که اعصاب نداره، مامانم وقت نداره، رومئو هم سرکار بود. منم دیروز تنهایی رفتم دنبال کارام!

رفتم آرایشگاه و بیعانه دادم. رزرو کردم.

قرار شد موهامو دکلره و رنگ کنه. بعد که رفتم رشت اونجا لایت کنم. که موهام متفاوت باشه

آتلیه هم رزرو کردم. اگه بتونم هماهنگ کنم کلیپ اسپرتی که رشت می گیرمو اینجا سر مجلس میذارم.

هرچقد که آرایشگره به دلم نشسته و مهربون و نازه و ملایم حرف زدنش دل آدمو میبره، با این دختره که توی آتلیه بود زیاد حال نکردم! ولی آرایشگرم خیلی تعریفشونو کرد و گفت کارشون خیلی خوبه.

به هرحال که رزرو شد دیگه!

آرایشگاهم: آنسه و آتلیه: هلیا هردو توی توحیدن. درشون رو به هم باز میشه! موندم رومئو بخواد این همه راه منو از آرایشگاه ببره آتلیه کی به تالار می رسیم؟!؟!

بعدم رفتم لباس عروس دیدم. دو تا رو خوشم اومد و قراره که امروز با مامان و آبجی و رومئو بریم که پرو کنم.

یکیشونو با هزار التماس ازش عکس گرفتم. البته فک کنم اون یکی که الآن عکسشو ندارم بهتر بود.

به هرحال عکسش توی ادامه اس. خوشحال میشم نظر راس راسی تونو بگین. هنوز که رزرو نکردم که ناراحت شم! راس راسی بگین خوبه یا نه؟

بعدم رفتم واسه رومئو ریش تراش دیدم که اگه بشه امروز بخریم.

لیوانی که تو شرکت دارمو دیروز شکستم. رفتم یکی دیگه خریدم. مرمری جون ببخش! صورتیه...!!!

همون مغازه یه سری آویز داشت. از اینایی که به دیوار آشپزخونه می زنن که وایه آویزون کردن حوله و دمی و ایناس...که شکل انگری بردز بودن!!!! وای رومئو عاشق انگری بردزه! گاهی احساس میکنم اونا رو از منم بشتر دوس داره 4تاشو واسش خریدم. بچه ام اینقد ذوق کرد!!!!

دیگه چی؟؟؟؟

آهان مژه مصنوعی خریدم. 600تایی 7500تومن. اومدم خونه عین سگ پشیمون شدم!!! تو این بی پولی مژه میخواستم چیکار؟ خط چشم و دوتا مداد هم خریدم که البته اونا رو لازم داشتم...

امروز سرم حسابی شلوغه!

ساعت 4 باید برم واسه لباس عروس

ساعت 5.5 تا 7.5 هم آموزش رانندگی دارم!

بعدشم با خواهرم برم واسه عروسی ما لباس مجلسی بخره

کارتاو ورک شاپ اردبیلم باید چاپ کنم!

فردا هم نوبت لیزر دارم! امشب حموم و شیو و اینا دارم...

نمیدونم به این همه کار میرسم یانه؟

آهاااااااااااااان راستی!!!!!! آرایشگره بهم گفت دیگه دست به ابروهات نزن!!! وای من اصلاً نمی تونم!

گفتم باشه. ولی برمیدارم

دیگه چیزی یادم نیس.

مواظب خودتون و شوشوهاتون و نی نی هاتون (نی نی دارا فقط) باشین

بوس بوسی



بعداً نوشت:

مرمری جونم سوتی میخواستی دیگه؟!

اینم سوتی!!! خدا جور میکنه دیگه!!!!! یه ساعت التماس کردم که راس بگین قشنگه یا نه و..... یادم رفت عکسو بذارم!!!!

نجوا اومده میگه عکست کو؟؟؟ دیدم به قول آرزو: هی واااااااااای من!!!!

نه که حواسم نباشه ها!!! نه.... مرمری جونم میخواستم سوتی رو واسه تو شبیه سازی کنم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 2 اسفند1390ساعت 11:7  توسط ژولیت  | 

117- ذوق دارم!!!!

سلام دوس جونیا

با توجه به موفقیت شگفت انگیز عملیات دایورت!!! بسیـــــــــــــــار سرحالم

دیروز با آبجی جونم رفتیم آرایشگاه دیدیم. چهارتا رفتم.

اولی که وحشتناک بود!!! با اینکه چهاراره توحید بود و جاش عالی بود کاراش مسخره بود!!

از دومی اینقده خوشم اومد که نگووووو

از همون آرایشگر مهربونایی که خیلی دوس دارم

تازه!!! بهم گفت چهره ات خیلی خوبه. نازی... راحت میشه یه عروس خوشگل درآورد!!!

منو میگی!! تو دلم اینجوری: ظاهرم اینجوری:

اومدیم بیرون و دوتای بعدی رو رفتیم. سومی هم بد بود. البته از اولی بهتر بود!

چهارمی هم خوب بود. ولی دومی بیشتر به دلم نشسته بود

آبجیم رفت خونه شون و قرار شد همون دومی رو امروز برم رزرو کنم

آرایشگاه آنسه. خیابون توحید. روبروش هم آتلیه هلیا بود که احتمالاً اونجا رزرو می کنم

این از ذوق اول....

و اما دومین ذوقم واسه اینه که:

بالاخره طلسم شکسته شد و ما واسه تور پیست کوهرنگ ثبت نام کردیم!!!!

تاااااااااااازه!!! فک کردین دوتایی میریم؟؟؟؟

نخیـــــــــر!!!

با پونه جون و همسریش!

هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

این اولین قرار وبلاگیمه. خیلی واسم هیجان داره

اما از اینجا اعلام کنم پونه جونی منو دیدی نگی وای چه چاقالویی!! خودم می دونم

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 اسفند1390ساعت 9:30  توسط ژولیت  |